بــهاران رفــت و گل از بوســتان رفــتحساب روز و شــب از دســتــمان رفــتکجا بودی عزیزمحالا کــه بعد از عــمــری چشــمــم بــهــت افــتادهخوب گوش بده حــرفامو خوب فــرصــتی دســت دادهدل در تــب فــریاد
سرنوشت
را باید از سر نوشتشاید اینبار کمی بهتر نوشتعاشقی را غرق در باور نوشتغصه هارا قصه ای دیگر نوشتاز کجا این باور آمد که گفتگر رود سر بر نگردد سرنوشتگل بکاریم از دل گل ، گل برآریمدر زمستان در ب
هوا هر دفعه که بارون
بشهجای خالیتو هی به رخ میکشهدلم میشکنه میگم حقشهیکم بوی عطر برام کافیه که دیوونهشم باز بپرسم کیه خرابت شدن واسم عادیهچه دل خونیه حالم خراب تر از اون که بدونیهچه دل خونیه اونی که د